تبلیغات
 سیا کولی - حس نو
چیزهایی دیدم در روی زمین:
كودكی دیدم، ماه را بو می كرد.

قفسی بی در دیدم كه در آن، روشنی پرپر می زد.
نردبانی كه از آن ، عشق می رفت به بام ملكوت.

من زنی را دیدم ، نور در هاون می كوفت.
ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزی بود، دوری شبنم بود، كاسه داغ محبت بود.

من گدایی دیدم، در به در می رفت آواز چكاوك می خواست
و سپوری كه به یك پوسته خربزه می برد نماز.

بره ای دیدم ، بادبادك می خورد.
من الاغی دیدم، ینجه را می فهمید.

در چراگاه " نصیحت" گاوی دیدم سیر.
شاعری دیدم هنگام خطاب، به گل سوسن می گفت: "شما"
   
    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

مردمان را دیدم.
شهرها را دیدم.
دشت ها را، كوه ها را دیدم.
آب را دیدم ، خاك را دیدم.
نور و ظلمت را دیدم.
و گیاهان را در نور، و گیاهان را در ظلمت دیدم.
جانور را در نور ، جانور را در ظلمت دیدم.
و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت دیدم.


و در پی این همه شعر حس من بود که زنده شد


تاریخ : چهارشنبه 30 مهر 1393 | 07:50 ب.ظ | نویسنده : shahrzad | نظرات

  • paper | خبرهای جدید در راه است | مقاله های قدیمی