تبلیغات
 سیا کولی - روز تولد
امروز رووز تولدم بود
روزی که سیگاری شدم
روزی که خودمو زوری ترک دادم
و خیلی اتفاقای دیگه
دلم می خواد تک تک شونو تعریف کنم


از سیگار شروع می کنم
اولش توی ذهنت میفته که یه نخ فقط یه نخ بکشی
وقتی می ری دم مغازه یک پک کامل می گیری
دومین مرحله باید یاد بگیری که چطوری بکشی و از اون جایی که من هیچ معلمی نداشتم
حتی نمی دونستم از کودوم طرفش باید روشن بشه
این شد که اولین سیگارم خراب شد چون من سمت بسته رو روشن کردم

جالبه وسط اون ارساط یکی پیدا شد و هی بووووووق بووووق دیوانه انگارم نمی فهمید من تو خودمم اصلا و
 دوم اینکه شالمم پاره شد (شاید برای شما هم اتفاق بیفتد)

اخخ همین الان دلم سیگار خواست. . . باز بماند
تازه دود سیگار بدجووور چشمامو سوزوند به خاطر این کارش دوسش ندالم

سیگار دوم ... گذاشتم لب دهنمو روشنش کردم چون پک نکشیدم خاموش شد دوباره روشنش کردم خخخ
بلاخره اوکی شد یه دوتا پک زدم چن تا سرفه و باز ادامش. . .
به مغازه آدم رسیدم خجالت کشیدمو انداختمش توی سطل
یخورده اون سمت تر ایستادم خلوت خلوت شد لامصب
انگار فقط قرار بود سیگارم بره توی سطل
رسیدم دم یه پارک دیگه
به ذهنم رسید که هم کمانچه بزنم هم سیگاااااااار
اییی جان که چه حالی داد
سیگارو بلاخره بعد این همه زخمت کشیدم
ایییییی جان فووول فول شدم
اخرایه پارک به این نتیجه رسیدم که اگه همین الان ترک نکنم سیگاری میشم داغوووون
انتخاب با خودمه زندگیه خودمه مگه بچه بازی که به هر دلیلی ادم سیگاری شه
انداختمش توی سطل با اینکه اصلا دلم نمی خواست
و پایان قصه سیگاااار
 

قصه دوم
عجیب باز منتظرم مونده بود
و دوباره منشی گرامیشون به بنده غر زدن که چرا دیر رسیدی
بماند که چقدر گند زدم
مهم اینه که من خیلی بد شانسم
اصلا انگار بدشانس بدنیا اومدم
فوادشون زنگ زد مثل اینکه  داشت می رفت امریکا
یه د0 دیقه گرامی بنده به این گونه گذشت

هم دلم می خواست نگاش کنم هم نه
ولی نگاش کردم
امروز یه چیز جدید پوشیده بود
چقدرم حوشگل
کفش قهوه ای اسپرت خوشگل
شلوار لی
یه لباس سفید زیر و یه حالت زمستونه ی گرم رووش
عالی بود عالی. . . . از همیشه بهتر

چه فایده که کلا من بدشانسم حتی درست باباهایدن من نیست چه برسه به یه چیز دیگه
چه فایده که من امرو 20 دیقه منتظر اتوبوس لعنتی بودم
بعد جناب هیوندا سوارن که معلووم نیس چقد پوله یه همچین ماشینیه خخخ 200 تومن حتمی
دسش توپوله دیگه
همین دیگه اصلا با مجید حال می کنم آس آس مثه خودم

داریم میریم قصه سوم : مجیییید عاقای گل ما
اون قدر توی این چند روزه خوبی کرده که جاااش توی قلبمه
ایییییی جان نگهبان اییییی جان جیگر مهربون
با تمام این تفاسیر عشق عاشقی دلم می خواست مجید عاشقه یکی دیگه میشد
من لیاقتشو ندارم همچنین اووون جوری دوستش ندارم
من باید برررم

و قصه آخر : من باید برم
بله همه جایه خودشونن و درسته سیگارو ترک کردم
ولی باید از این دنیا برم
حالم دست خودم نیست
خدایا من اگه اونقدر مهربونی کنم که دنیارو بگیره خوبه
منو ببر قول میدم توی بهشت شیطونی نکنم (نگووو ای کلک ببر زودی زود خووو ؟)

تاریخ : پنجشنبه 18 آذر 1395 | 07:20 ب.ظ | نویسنده : shahrzad | نظرات

  • paper | خبرهای جدید در راه است | مقاله های قدیمی