تبلیغات
 سیا کولی - قصه امین
فکر کنم جلسه 5 بود که اتفاق افتاد
من کتابمو جا گذاشته بودم
و یه تمرین متفاوت تر انجام دادیم
منم از خودم میزدم هییی
چقد خنده دار بودا وااااای
یه لحظه نگاش افتاد به موهام  و یه طوری نگام کرد
یکم بدم اومد اما یه حس عجیبی بهم دست داد

همه چیز گذشت اما توی ذهن من نگاش بودو گفتم نهایتا دفه بعد هد می زنم
همین کارو کردم ( توی طول هفته ای که گذشت همش استرس داشنم نمی دونستم چرا )
هفته بعد من کلی دیر رسیدم
یعنی 20 دیقه واااهاااااهااااووووو
اونم همشو منتظر بووود منشی بدجنسشم گیر داد که چرا دیر رسیدی
خلاصه که سر کلاس یه پالسی از انرژی گذشت
یه تعطیلی جانانه و دو هفته داغووووون داغووووون شدم
2 هفته خوابم نبرد
2 هقته جلوی چشمام می دوید
وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من
هر هفته یه جووری می گذره و نمی دونم چه طوری
جاتون خالی توی آیندم فقط دلم یه پایااان خوش می خواد

                                  یه مرگ قو!!!!!!!!!!!!!!!!!!


تاریخ : پنجشنبه 18 آذر 1395 | 09:06 ب.ظ | نویسنده : shahrzad | نظرات

  • paper | خبرهای جدید در راه است | مقاله های قدیمی